تبليغاتX
با رهبرم

با رهبرم

روزنه اي براي درددل با رهبر

كلام خداحافظي وبلاگ بارهبرم

                  خداحافظي وبلاگ بارهبرم

 

 

با سلام و احترام به همه دوستاني كه در طول مدت حيات اين وبلاگ با ما همراهي كردند.

دوست نداشتم اين پديده رخ دهد اما چاره‌اي نيست.وبلاگ ما فعلا بايد تار عنكبوت بگيرد.

اين وبلاگ را با اميد مي نوشتم. اميد به ادامه راهي كه نظام مقدس ما تا چندماه پيش از اين در حال طي آن بود، البته با اصلاح و رفع نواقص و معايبي كه اكنون رفته رفته به سنگ بزرگي تبديل شده و بر سر اين راه نشسته است. اما ديگر -لااقل فعلا- نااميد شده‌ام. نه از خدا. بلكه از بندگان خدا.

اين وبلاگ با هدف كمك –كمكي مورچه‌وار، در حد به دوش كشيدن يك دانه گندم- به رهبر عزيز اين انقلاب براي زدودن غبارهاي غليظ «افراط و تفریط» که از جانب هرطرف و هر گروه و هر جناح بر چهره این نظام پاشیده شده بود، و چشمان مبارك رهبري را نيز آزرده بود، راه اندازی شد. اما دیگر امیدی برای استمرار این طریق نیست.

«علی امروز» که خود را خادم و غلام «علی ديروز» (ع) میداند، قطعا تواناتر از مولایش نیست. فراموش نكرده‌ايم كه «علی دیروز» ۲۰ سال بخاطر حفظ اسلام «خانه نشین» شد. «علی امروز» نیز اکنون تفاوت زیادی با او ندارد. درست است که «علی امروز» نه در خانه، بلکه بر مسند رهبری نشسته است، اما «نشستن در خانه» مهم نیست. مهم «خانه نشینی کردن» است. مي‌بينيد كه بيانات «علي امروز» اگرچه بارها بر سر «زبانها» مي‌چرخد اما چرخشي در «دستها» ندارد، حتي در دست دوستانش. البته آنها با خلوص و صفايي ستودني، به گمان ساده خود به اين بيانات و مطالبات راهگشا-كه حقيقتا هم راهگشاست- «جامه عمل» پوشانيده اند، اما نمي‌دانند كه اين جامه را در حقيقت –ناخواسته- بر «نيرنگ چندلايه دشمنان» پوشانيده اند.

بسياري از دوستان مخلص و آگاه «علی امروز» ، در كوچه اي باريك و در حاشيه‌اي تنگ، با آهي سوزان صبح را به شب، و شب را به صبح ميرسانند.

كساني كه امروز در عرصه ظهور و بروزند عمدتا سه گروهند، كه هيچكدام به كار «علي امروز» نمي‌آيند:

 

۱- دوستان «مخلص» و «وفادار» اما «ناآگاه» ، كه راه صحيح «دوستي كردن» را نمي‌دانند.

2- دشمنان خونی که «دشمنی كردن» را خوب یاد گرفته‌اند.

3- منفعت‌طلبان «دوست نما» كه «دوستي‌شان» تازماني پايدار است كه «منفعتشان».

 

گروه اول اگرچه «اهل كوفه نيستند»، و نميگذارند جسم «علي تنها بماند» ، اما «هدف» علي را –ناخواسته- تنها گذاشته‌اند.

گروه دوم حال و وصفشان معلوم است.

گروه سوم وصف ناپذيرند و مرموز. آنچنانكه مقتدا و استاد «علي امروز» در وصفشان ‌مي‌گويد:

 

«من در طول مدت نهضت و انقلاب به واسطه سالوسى و اسلام نمايى بعضى افراد ذكرى از آنان كرده و تمجيدى نموده‏ام، كه بعد فهميدم از دغلبازى آنان اغفال شده‏ام‏. آن تمجيدها در حالى بود كه خود را به جمهورى اسلامى متعهد و وفادار مى‏نماياندند...»(صحيفه نور جلد 21 ص 452)

 

آري «علي امروز» اگرچه همه هم و غمش حفظ اسلام عزيز ، و نظام مقدسي است كه استادش به يادگار گذاشته، و حتي «نفس كشيدن» اش براي اسلام و در راه مكتب است، چه برسد به «سخن گفتن» اش، و چيز جز حفظ دين و سعادت مردم را نمي‌خواهد، اما در زير اين چرخ كبود، براي مردان خدا «خواستن» ، ‌هميشه «توانستن»‌ نبوده و نيست.

اگر تعجب مي‌كنيد، به ياد آوريد كه «علي ديروز» (ع) از 25 سال بعد از پيامبر (ص) 20 سال را در خانه نشست و پس از آن نيز تنها چند ماه خلافت كرد و مابقي عمرش را  «بر تخت» خلافت «خانه نشيني» كرد.

بر مبناي خونهاي جگري كه در بالا به شكل كلمات و جملات برايتان ترسيم شد،

 

              اين وبلاگ تا اطلاع ثانوي تعطيل است.

 

نميدانم شايد يك ماه ، شايد يك سال، و شايد براي هميشه.

از دوستان و همراهان عزيز اين وبلاگ مي‌خواهم جهت تبادل نظر و گفتگوهاي احتمالي آدرس ايميل خود را در بخش نظرات اين نوشته (بصورت خصوصي، يا عمومي، هر طور صلاح ميدانند) درج نمايند. اگر روزي ورق برگشت و اين وبلاگ دوباره بر روي زانو ايستاد،  خبر آن به دوستان اعلام خواهد شد.

 

خدا حافظ و به اميد ديدار

+ نوشته شده در  پنجشنبه 8 بهمن1388ساعت 3:47 بعد از ظهر  توسط حميد  | 

ايست مغزي!

با سلام به همه خوانندگان

چند روز است که بخش «تحلیل» مغزم به علت شدت حوادثی خاص از کار افتاده است.

من هم تا به یک حرف جزم و یقین پیدا نکنم نمیتوانم آنرا بر زبان و قلم جاری کنم. در غیر این صورت در این مدت می توانستم سه چهار تا مطلب براتون بنویسم.

به هر حال اگر چیز جدیدی در این وبلاگ نمی بینید به حساب پایین بودن «رم» مغز ما بگذارید.

شاید تا یک هفته دیگر ارتقائش بدم.

يا علي

+ نوشته شده در  جمعه 11 دی1388ساعت 2:50 بعد از ظهر  توسط حميد  | 

شباهت قضيه اهانت به امام با قصه كنفرانس برلين

بسم الله الرحمن الرحیم

قضيه اخير اهانت به امام خميني با مسئله «كنفرانس برلين» يك شباهت داشت.شباهتی که گویای مطلب مهمی است.
در قضيه كنفرانس برلين عده‌اي اصل اطلاع‌رساني صداوسيما درباره آنرا تماما محكوم كردند و البته بهانه و دستاويز اصلي آنان براي اثبات قبح «مطلق» اقدام صدا و سيما، نشان دادن صحنه هاي مستهجن اين كنفرانس بود.هرچند در واقع کل مسئله را زیر سوال می‌بردند.
عده‌اي هم از مجموع كار صدا و سيما به شدت اظهار رضايت و دفاع كردند،‌ و نشان دادن صحنه‌هاي مستهجن در صدا و سيمايي كه صحنه‌هايي به مراتب ساده‌تر از آنرا سانسور و حذف مي‌كرد، هم نتوانست زبان مبارك آنان را -حتي براي بيان يك جمله انتقاد ساده-به حركت درآورد.
حتي بعضي گفتند: این اطلاع رسانی درباره صحنه‌هاي مستهجن اهمیتش آنقدر بالاست که بر ملاحظه مفاسدش رجحان دارد!
و به عبارت ساده تر: «هدف وسیله را توجیه می کند».
در اين میان كسي -بجز شايد اندكي ناچيز- پيدا نشد كه بگويد اصل اطلاع‌رساني درست است، اما نشان دادن صحنه هاي مستهجن محكوم است.
در قضيه اخير هم كسي پيدا نشد كه بگويد: اطلاع‌رساني درباره اهانتهايي كه به امام - البته توسط هر دو طرف دعواي انتخابات، نه فقط يك طرف- صورت گرفته لازم است.اما نشان دادن صحنه‌هاي اهانت محكوم.
اصراری براینکه این نظر سوم درست است ندارم.اصلا اینکه کدام نظر صحیح است به کنار. اما آیا جای تعجب ندارد که در میان انواع و اقسام سلایق و نگاههای متفاوت و متنوعي که در صاحبنظران مختلف کشور وجود دارد، حتي يك نگاه و سليقه منتهي به اين «نظر» -یعنی نظری بینابین دو نظر مشهور، که اصل اطلاع رسانی را تایید ، اما نمایش صحنه ها را محکوم میکند-نشده است؟
اين مسئله به خوبي نشان مي‌دهد كه ملاك بسياري از صاحبنظران كشور در اظهارنظر ، «حق و باطل» نیست، بلكه «حب و بغض» است.

شاید بتوان گفت تمام مشکلات و دردهایی که کشورمان در ماههای اخبر به آن مبتلا شده، ناشي از فراموش شدن «حق» و بروز «حب و بغض»هاست.

+ نوشته شده در  سه شنبه 24 آذر1388ساعت 2:59 بعد از ظهر  توسط حميد  | 

تا كي مطلب بنويسيم؟

ديروز داشتم به اين فكر مي‌كردم كه

اگر يك حادثه اتفاق مي‌افتاد ديگر نيازي نبود من و ديگران انگشتان خود را با فشار دادن روي صفحه كليد خسته كنيم
و در وبلاگ بارهبرم و امثالش مطلب بنويسيم.

(البته درصورت وقوع اين حادثه بازخستگي فعاليت وجودخواهدداشت،
‌منتها سنگینی‌اش از «انگشتان دست» به «شانه» منتقل مي‌شود).

و آن حادثه چيزي جز كنار رفتن پرده غيبت مولا و آقا و صاحبمان نيست.

گاهي آنقدر به اين بحثهاي ظاهري مشغول مي‌شويم كه
از اصل مطلب غافل مي‌شويم.
چقدر خوب است كه هر هفت روز يكبار ، يك جمعه داريم.

شايد يادمان بيايد آنچه در روزهاي ديگر نمي‌آيد...

+ نوشته شده در  جمعه 13 آذر1388ساعت 7:19 بعد از ظهر  توسط حميد  | 

مخاطب كيست؟

مخاطب كيست؟

بنام خدا
جمله معروفي از حضرت امام خميني (ره) بر تابلوها و پارچه‌نوشته‌های مختلف نقش بسته است، كه مي‌فرمايد:

«پشتيبان ولايت فقيه باشيد تا به مملكت شما آسيبي نرسد»

طبيعتا مردم مخاطب اين جمله‌ هستند كه در هر زمان هركس برمسند ولايت فقيه بود از او حمايت و به او در پيشبرد اهداف كشور كمك كنند.
اما سوال اينجاست كه آيا خود فردي كه بر مسند ولايت فقيه نشسته است -با صرف‌نظر از اینکه چه کسی باشد- ممكن است مخاطب اين جمله باشد؟
با اندكي دقت، بايد گفت آري. چرا که هدف اصلی حضرت امام دراین جمله، فقط «مصداق ولی فقیه» - که در آن زمان خود حضرت امام بوده‌اند- نيست. بلكه جايگاه «ولایت فقیه» است. حال «ولی فقیه» چگونه باید از این جایگاه پشتیبانی کند؟

*یکی از مهمترین نکات در این مسئله این است که در پيچ و خم حوادث و مشكلات كشور، در عملكرد و رفتار، نهايت دقت و احتياط را داشته باشد، و سطح تبادل نظر و مشورت خویش را به دایره تمام نخبگان کشور - البته نه بطور كامل كه عادتا ممکن نیست، بلكه تا حد مقدور- افزايش دهد، تا ميزان خطاها و اشتباهاتي كه احيانا در اين جايگاه - نه لزوما از روي تقصير، كه بسياري اوقات از باب قصور- ممكن است اتفاق بيفتد، به حداقل برسد.و اين خود «پشتیبانی» و «حفظ» جایگاه «ولایت فقیه» است حتي اگر «شخص» ولی فقیه در این راه نورانی متحمل مشقتها و فشارهایی شود، و مورد سرزنش و نكوهش افراد «كوته‌بين» قرار گيرد.

*و نكته دوم اينكه بعضي از شئون ولايت فقيه مثل ورود مستقيم در موضوعات خاص و غيركلان كشور، بلاتشبيه مثل صندوق ذخيره ارزي است كه فقط «در مواقع ضرورت» از آن استفاده می شود. لذا «هزینه کردن» و یا «هزینه شدن» متعدد از این جایگاه در این موارد، باعث تنزل آن مي‌شود.

بنابراين اگر به دليل آنچه گفته شد، ما در پاره‌اي موارد نسبت به «هزینه شدن» از این جایگاه انتقاد داشته باشيم- كه داريم- بايد اين را هم بپذيريم كه نمي‌توان در همه موارد از «سکوت» رهبر جامعه اسلامي در قبال هر مسئله و اشتباهي كه يك مسئول يا مجري در جامعه مرتكب مي‌شود، «تایید» كار او را نتیجه گرفت و رهبر را مورد سرزنش قرار داد.
به‌عنوان يك مثال كلي، نمونه‌هاي سكوت حضرت امام (ره) در قبال اشتباهات و خطاهاي متعدد مسئولين كوچك و بزرگ كشور فراوان است كه در اين وجيزه نمي‌گنجد.از جمله سكوتهاي متعدد در قبال خيانتهاي آقاي بني صدر و...
و اين سكوتها اگرچه ضررهاي كوتاه‌مدتي براي كشور داشت، اما در مجموع به نفع كشور و مردم تمام شد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 آبان1388ساعت 12:1 بعد از ظهر  توسط حميد  | 

رهبر ما به چه کسی نیاز دارد؟

رهبر ما به چه کسی نیاز دارد؟

رهبر ما به مسئولی نیاز دارد که بداند بیانات ایشان را باید «سرلوحه» قرار داد، نه بر سر «لوح».

رهبر ما به مستمعی نیاز دارد که بداند سخنان رهبری معنایش چیست و چرا گفته می شود ؟و اگر این سخنان درست است چرا درست است؟ (نه آن که قبل از شروع سخن، بداند که درست است! )

رهبر ما به «جان بر کف»ی نیاز دارد که بداند برای چه چیز جان خود را بر کف می گذارد؟

رهبر ما به دوستداری نیاز دارد که بداند بر جای پای رهبری باید -نه فقط «لب» بلکه - «پا» هم گذاشت .

رهبر ما به تحلیلگری نیاز دارد که بداند «حکم» رهبری حرف آخر است، اما «حرف» رهبری لزوما حرف آخر نیست.

رهبر ما به شعاردهنده ای نیاز دارد که بداند رهبر از «عمل» بیشتر از «شعار» خوشش میاید.

رهبر ما به نظاره گرانی نیاز دارد که به او خیره نشوند، چرا که دیده ی خیره شده، نه محل خیره شدن را به وضوح می بیند و نه اطرافش را.

رهبر ما به منتقدی نیاز دارد که بداند «باید» انتقاد کرد، اما باید «خیرخواهانه» انتقاد کرد.

رهبر ما به مخالفی نیاز دارد که بداند مخالفت او مانعی بر سر راه رهبری در پیمودن راه حق ایجاد نخواهد کرد.

رهبر ما به موافقی نیاز دارد که بداند مخالف رهبری لزوما «ضد اسلام» نیست.

رهبر ما به دشمنی نیاز دارد که بداند دشمنی با او سودی ندارد.

خلاصه:  رهبر ما به کسی نیاز دارد که «بداند»

+ نوشته شده در  پنجشنبه 14 آبان1388ساعت 8:51 قبل از ظهر  توسط حميد  | 

رأي اعتماد رهبري

رأي اعتماد رهبري 


اگر نماينده‌اي پس از بررسي، نتيجه گرفت كه يك نامزد،‌ به هيچ وجه صلاحيت تصدي وزارت را ندارد،اما با هرانگيزه‌ – حتي براي خوشحال كردن رهبرفرزانه انقلاب-به اورأي مثبت داد،
قطعا در قیامت مسئول اقدام خود خواهدبود...آنچه به عرض رسيد قطعا مطابق نظر و سيره رهبر عزيز انقلاب است.


 نمايندگان مجلس شوراي اسلامي در آستانه رأي اعتماد به وزراي باقيمانده دولت دهم هستند. در دور اول رأي اعتماد ، يكي از مباحثي كه مورد بحث و نظر قرار گرفت،‌ نظر مقام معظم رهبري (دام‌ظله) درباره وزراي پيشنهادي بود، كه تأثير آن در رأي آوردن لااقل يك يا دو وزير غير قابل انكار مي‌نمود.
با صرفنظر از بحث دولت دهم، بطور كلي اين سوال قابل طرح است كه نظر رهبري درباره وزراي پيشنهادي رئيس جمهور كشور را به چه نحو بايد ارزيابي كرد؟
اگر فرض شود رهبر معظم انقلاب در موقعيتي خاص، تصدي يك وزارت توسط يك فرد را – به هر دليلي- الزامي بدانند و آنرا بر نمايندگان «تكليف» كنند، طبق شرع اسلام و قانون اساسي نمايندگان بي‌چون و چرا وظيفه دارند به آن فرد رأي اعتماد بدهند. هرچند بايد اذعان كرد كه تعدد وجود نيروهاي متعهد و شايسته براي پستهاي مختلف كشور، احتمال صدور چنين حكمي از جانب رهبري را به نزديك صفر مي‌رساند.
اما آنچه اكنون مورد بحث ماست،‌ «نظر» رهبري درباره وزارت تمام يا بعضي از وزراي پيشنهادي يك رئيس جمهور است،‌اعم از اينكه – مانند دور اخير- به صراحت اعلام گردد، و يا اينكه از قرائن و شواهد فهميده شود.
شكي نيست كه بحث رأي اعتماد به وزرا يك بحث كارشناسي و تخصصي است،‌ و رأي نمايندگان بايد حاصل تأمل و بررسي دقيق صلاحيتها باشد. نبايد از نظر دور داشت كه حضرت آيت الله خامنه‌اي(دام ظله) با درايت و تجربه و شناخت همه‌جانبه‌اي كه نسبت به امور كشور دارند، در اين بحث يك متخصص كاركشته و مجرب و ماهر به حساب مي‌آيند و نظر ايشان بايد در زمره نظرات متخصصين مجرب كشور، در صدر گزاره‌هايي باشد كه مورد توجه و بررسي دقيق نمايندگان قرار مي‌گيرد.
پس از بررسي همه نظرات، نمايندگان مجلس با فكر و تأمل خويش نامزدهاي وزارت را با ملاكها و معيارهاي لازم مي‌سنجند و پس از اين سنجش، بين خود و خداي خود به هر نتيجه‌اي رسيدند بايد به آن عمل كنند. بديهي است كه يكي از چندين ملاك صلاحيت، التزام حقيقي نامزد وزارت به ولايت فقيه،و هماهنگي او با سياستهاي كلي رهبر معظم انقلاب است كه بر طبق قانون اساسي محور اداره كشور قرار مي‌گيرد.
به هر حال رأي نماينده بايد-بدون ملاحظه هر چيز ديگري- حاصل بررسي همه‌جانبه ملاكهاي صلاحيت باشد. بنابر اين اگر نماينده‌اي پس از اين بررسي، نتيجه گرفت كه يك نامزد،‌ به هيچ وجه صلاحيت تصدي وزارت را ندارد، اما با هر انگيزه‌اي – حتي با انگيزه خوشحال كردن رهبر فرزانه انقلاب- به او رأي مثبت داد، قطعا در روز حساب مسئول خواهد بود و درباره تك‌تك ضعفها و مشكلات احتمالي كه در اثر انتخاب آن شخص، دامنگير جامعه اسلامي مي‌شود، مورد سوال و عقاب خداوند قرار خواهد گرفت.
آنچه به عرض رسيد قطعا مطابق نظر و سيره رهبر عزيز انقلاب اسلامي است. به عنوان مثال نوع مشي معظم‌له در زمان حضرت امام (ره) در دور دوم نخست‌وزيري آقاي موسوي  به خوبي گواه اين مدعاست.
جهت رعايت اختصار از شرح اين قطعه تاريخي مي‌گذريم. اما خلاصه كلام آن است كه معظم‌له اگرچه در عشق به حضرت امام(ره) و ولايت‌پذيري از ايشان كم نظير بودند، اما حساب و كتاب قيامت،و رضاي خداوند را بر خوشحالي حضرت امام (ره) مقدم مي‌دانستند. به همين خاطر از عمل به «نظر» حضرت امام(ره) خودداري نمودند، زيرا با بررسي سوابق و ملاكها، نزد خداوند «حجتي» براي انتخاب مجدد آقاي موسوي نداشتند. البته پس از صدور «حكم» امام، ايشان در اجراي آن كمترين درنگي نفرمودند، چرا كه ديگر «حجت» به دست آورده بودند.
*** حاصل تمام اين نوشته آن است كه نظر رهبر كشور «به عنوان نظر يك متخصص كاركشته و ماهر» مي‌تواند در ايجاد يك رأي موافق ، و حتي تبديل يك رأي مخالف به موافق تأثيرگذار باشد، اما نظر و خواست ايشان «به‌عنوان رهبر كشور» نبايد باعث توقف بررسيها و بحثهاي كارشناسي نمايندگان براي رأي دادن و يا رأي ندادن به وزرا شود. چرا كه اين پديده قطعا در تضاد با نقش مهم و تأثيرگذاري است كه قانون اساسي براي مجلس شوراي اسلامي در بررسي وزرا قائل شده و شخص حضرت امام (ره) و مقام معظم رهبري نيز بارها بر آن تأكيد فرموده‌اند.
تأكيد اخير رهبر معظم انقلاب (دام ظله) بر «تكليف» نبودن عمل به «نظر» ايشان نيز به خوبي مؤيد اين معناست.


ضميمه: مطلب فوق را به تعدادي از سايتهاي راست و چپ و وسط! ارسال كردم ، اما مثل هميشه براي اغلب آنها يا اين مطالب به مذاق خوش نمي‌آيد و يا ترس فيلتر شدن به آنها اجازه درج آن را نمي‌دهد.نميدانم چنين انتقادهايي چرا بايد موجب فيلتر شدن شود. اميدوارم روزي بدانم.
تلاش زيادي كردم كه آنرا به سايت رجانيوز نيز ارسال كنم، اما پيامم ارسال نمي‌شد. اگر دوستان ايميلي از اين سايت سراغ دارند بفرمايند تا از طريق ايميل آنرا ارسال كنم. موقتا در بعضي از وبلاگهايي كه با رجا مرتبط هستند خلاصه مطلب را نوشتم.

تكميلي: امروز بالاخره موفق شدم پيامم را به سايت رجا ارسال كنم. نميدانم چه برخوردي با آن خواهد كرد.آنقدر ميدانم كه اگر به مصلحت نظام و تقويت رهبري بينديشند، حتما آن را براي خوانندگانشان درج خواهند كرد.
(بديهي است كه حق نقد كردن هم براي اين سايت و سايرين محفوظ است).


نوشته‌هاي قبلي وبلاگ:

رهبرم! جانم به قربانتان ولي حالا چرا؟(دومين نامه به محضر معظم‌له)

تأملي متفاوت در بيانات اخير رهبري

نامه‌اي بي‌پاكت، صريح اما صميمي به رهبرم(اولین نامه به رهبر معظم انقلاب)

 

+ نوشته شده در  جمعه 24 مهر1388ساعت 5:34 بعد از ظهر  توسط حميد  | 

هر هفته خطبه رهبري؟

هرهفته،‌ خطبه رهبري؟

 


از ذكر ساير قسمتهاي اين سريال «هزار قسمتي» مي‌گذرم.

با وضعيت موجود تنها مي‌توانم يك پيشنهاد عملي! داشته باشم.

 


 بسم الله الرحمن الرحيم

در خطبه تاريخي و –مثل هميشه- راهگشاي رهبر معظم انقلاب اسلامي (حفظه‌الله) در روز عيد فطر ، معظم‌له از جو تهمت و بدبيني موجود در رسانه‌ها انتقاد كردند و اظهار داشتند اعترافات متهمين اگرچه عليه خودشان مورد قبول است، اما عليه اشخاص ديگر حجيت ندارد.

از اين خطبه چند روزي نگذشته بود كه رسانه‌ها از بيانات حضرت  آيت الله صادق لاريجاني (دام عزه)خبر دادند كه ايشان فرموده‌اند اعترافات افراد عليه ديگران حجيت ندارد.

حقير از جهت آشنايي چندين ساله –البته يك طرفه- با شخصيت ممتاز و كم‌نظير رئيس محترم قوه قضائيه، نسبت به روشن و درخشان شدن آينده قوه قضائيه با مسئوليت ايشان خوش‌بيني و اميد زيادي داشته و دارم. اما اين به معناي چشم‌پوشي از خطاهاي كوچك احتمالي نيست.

به نظر شما هدف آيت الله لاريجاني از بيان اين مطلب –چند روز پس از بيانات رهبري- چيست؟

آيا خواسته‌اند مردم را به اين نكته آگاه كنند؟ چرا كه ممكن است مردم بيانات رهبري را نشنيده باشند!

آيا خواسته‌اند اعلام كنند ‌كه سخن رهبري مورد تاييد ايشان است؟!

آيا خواسته‌اند فتواي خود را در اين زمينه اعلام كنند؟

(مي‌دانيد كه در اين مسئله بين احدي از علما اختلاف فتوا وجود ندارد).

اين جوابها بيشتر به طنز شبيه است،‌تا واقعيت. پس سر مسئله چيست؟

چرا رئيس محترم قوه قضائيه نبايد از همان ابتداي دادگاهها، اين نكته مهم و حياتي را متذكر مي‌شدند؟ تا اين همه جنجال و سر و صدا در كشور به پا نشود و« آرزوي داشتن آرامش» براي مردم –كه در اين چند ماه از هر دو جناح و هر دو طرف دعوا سيلي‌هاي محكمي خورده‌اند- به يك «افسانه تخيلي» تبديل نشود، و رسانه‌هاي دولتي و غير دولتي و چپ و راست كشور –محض رضاي خدا، و يا براي خالي نبودن صفحه‌هايشان- اندكي به فكر پرداختن به مشكلات واقعي كشور بيفتند.

چرا؟

البته آيت الله لاريجاني تقصير زيادي ندارند. ايشان اولين كسي نيستند كه قسمتهاي سريال «هزينه از رهبري» را مي‌سازند. اين مسئله سالهاست كه به يك رويه و عادت تبديل شده است.

اگر همه دلسوزان –از هر جناح- گلوي خود را پاره كنند كه يك نفر صلاحيت معاون اولي ندارد، آب از آب تكان نخواهد خورد، مگر آنكه رهبري وارد عمل شوند و اين نكته بديهي و اوضح من الشمس را با دست خود روي كاغذ بياورند، تا شايد چرت مسئولان ما بعد از يك هفته پاره شود.

كساني كه فرياد انصاف و عدالتشان گوش فلك را كر كرده است، سياه نمايي مقام بلندپايه اجرايي نظام عليه گذشته همين نظام را نه تنها به صحنه نقد نمي‌كشانند،‌ كه اصلا احساس نمي‌كنند! چند هفته بعد كه رهبر معظم از آن اظهار گلايه مي‌كنند،‌تازه بعضي يادشان مي‌افتد كه شايد اين مقام اجرايي « در بيان حقايق! اندكي زياده‌روي! كرده باشد».

وقتي رهبر معظم دستور تعطيلي يك بازداشتگاه را صادر مي‌كنند،‌تازه بعضي مقامات قضايي و انتظامي ما احساس مي‌كنند كه «شايد بر عده‌اي، چند صباحي، اندكي، بد گذشته باشد».

(در داخل پرانتز يادآوري اين نكته لازم است كه در اين زمينه نبايد بعضي بزرگنمايي‌ها ، و بعضي ادعاهاي ثابت نشده را با جنايتهاي قطعي ثابت شده -كه رهبرمعظم هم به آنها تصريح كرده اند- هم‌كاسه كرد).

البته ذكر اين مصاديق شايد فقط به يك طرف قضيه برخورد كند. اما در طرف ديگر قضيه، بعضي از كساني كه امروز نقش «اعتراض به هزينه كردن از رهبري» را بازي مي‌كنند، خود به خوبي مي‌دانند كه «كجا» و «كي» از رهبرفعلي و سابق جمهوري اسلامي براي خود هزينه كرده‌اند، و خلاصه هر دو جناح كشور در اين زمينه بي‌سابقه نيستند.

از ذكر ساير قسمتهاي اين سريال «هزار قسمتي» مي‌گذرم. با وضعيت موجود تنها مي‌توانم يك پيشنهاد عملي! داشته باشم.

از رهبر عزيز و عظيم الشأن انقلاب اسلامي مي‌خواهم تا مدت زيادي هر هفته شخصا نمازجمعه تهران را اقامه فرمايند، و در خطبه‌ها مشكلات و معضلات معطل مانده‌ي تك تك بخشهاي كشور را يكي يكي -بطور جزئي- يادآور شوند ، و حتي‌الامكان قيد «حكومتي» را هم در بياناتشان تصريح بفرمايند، تا شايد مسئولان محترم ما «حجتي» براي اقدام به موقع و رفع اين مشكلات پيدا كنند، و كار كشور و حق مردم بر روي زمين نماند. 

شايد خوانندگان محترم بگويند اين پيشنهاد هم مثل آن جوابها بيشتر شبيه طنز است. بايد عرض كنم در اين ايام هرچه تلاش كرديم -و كردند- كه با واقعيت و جديت مسائل حل شود، نشد. بگذاريد چند روزي هم به طنز بگذرد، شايد مشكلات خودبه خود! حل شود.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 14 مهر1388ساعت 5:32 بعد از ظهر  توسط حميد  | 

رهبرم! جانم به قربانتان ولی حالا چرا؟

رهبرم! جانم به قربانتان ولي حالا چرا؟


اگر همين جملاتي كه امروز بر زبان مباركتان جاري شد،ويابعضي ازانتقادات حضرتعالی به رئيس جمهور در خطبه تاريخي نمازجمعه بعد از انتخابات ، قبل از شما عينا با همين كلمات و همين عبارات از دهان كس ديگري – حتي بزرگواراني مثل آيات جوادي املي ، اميني و مهدوي‌كني- خارج شده بود ، بعضي رسانه‌هاي مدعي حمايت از حضرتعالي چه عكس‌العملي نشان مي‌دادند؟ آيا آن را «همسو با بيگانگان» يا«تحت تأثير القائات فتنه‌گران» يا«باعث خوشحالي دشمن» نمي‌دانستند؟


بسم‌الله الرحمن الرحيم
محضر مبارك مرجع عاليقدر شيعيان و رهبر معظم انقلاب اسلامي (دام‌ظله‌العالي)
با سلام و احترام فراوان
شايد برخي تصور كنند از آنجا که امروز نامه‌نوشتن به حضرتعالي كم‌كم دارد باب مي‌شود و افرادي با انگيزه‌هاي مختلف به حضرتعالي نامه‌نگاري مي‌كنند-و البته به نظر حقير اين پديده با صرف‌نظر از آفاتش، في‌نفسه پديده‌اي ميمون و مبارك است- اين نگارنده كوچك هم تحت تأثير جو قرار گرفته و مي‌خواهد بدين‌وسيله عرض اندام ‌كند. قضاوت با حضرتعالي و خوانندگان اين نامه است، اما حقير انگيزه‌ام را در گذشته توضيح داده‌ام. اگرچه در اين نامه «نقد» برجسته‌تر از «توصيف» است، اما موضع اين ارادتمند ناچيز نسبت به حضرتعالي همان است كه در گذشته عرض كردم.چند هفته قبل نامه‌اي به محضرتان نوشتم و آن‌را به سايت دفتر مقام معظم رهبري ارسال كردم. طبيعي بود كه با توجه به حجم انبوه نامه‌هاي واصله و تراكم مسائل مهم كشور، انتظار دريافت پاسخ از دفتر حضرتعالي را نداشته‌ باشم. اما اصولا هدف حقير بيش و پيش از آنكه گرفتن پاسخ سوالات و نقدها باشد، اصل طرح  آنها بود، و باز كردن باب نقد و سوال از رهبر عزيزي كه براي حرفها و درددلها گوشي شنوا و طالب دارد. نه فقط «مي‌شنود» بلكه «گوش فرا مي‌دهد». اما چه كنيم كه بعضي اصلا نمي‌گذارند صدايي توليد شود تا به اين گوش برسد. بهر حال نشر آن نامه‌ (و اين نامه دوم) در اينترنت تنها و تنها در راستاي اين هدف –درظاهر كوچك اما حقيقتا - بزرگ بود. اما چرا اين هدف بزرگ است؟
در زمان حاضر،كمتر كسي تصميم به نقد محترمانه عملكرد حضرتعالي مي‌گيرد. افراد صاحب‌نظر، بعضي به مدح بي‌حد مشغولند و بعضي به قدح ممتد. ودر اين ميان البته فراوان هستند كساني كه ترجيح مي‌دهند فقط با بيني نفس بكشند و در اين فضاي آلوده دهانشان را حتي براي تنفس نيز باز نكنند، چه برسد به سخن گفتن.
«نقدها» خود را در پشت «مدح‌ها» پنهان مي‌كنند، و شبهه‌ها در مخزن دلها روي هم انبار مي‌شوند، و با تكميل ظرفيت انبار، اين باروتهاي متراكم (در بزنگاهي مثل انتخابات اخير) با جرقه‌كوچكي به انفجار تن مي‌دهند و موج اين انفجار، قلبها را از محفظه «مدح» مستقيما به محفظه «ناسزا» وارد مي‌كند بدون آنكه «محفظه»‌اي به نام «نقد»و«سوال» را پشت سر بگذارند. و كمترين اثر و بروزش اين است كه كلمه‌ي زيباي «آقا» بر زبان خيليها – كه«اقل» هستند اما«قليل» نيستند- جاي خود را به كلمه‌ي خشك «مقام رهبري يا مقام معظم رهبري» داده است. اختلاف –طبيعي- نظرات مراجع تقليد با رهبري در احكام و موضوعات(مانند بحث عيدفطر) هم رنگ و بوي سياسي گرفته است. در ميان عده‌اي از مردم متدين بحث داغ «اعلميت مرجع تقليد» جاي خود را به بحث «عدالت مرجع تقليد» داده است. و دينداران عوامي كه اين بحث - چند ماهي است- بر زبانشان افتاده، اگرچه در اشتباه عميقي هستند، اما تقصير زيادي ندارند. تقصير اصلي گردن بنده‌ي طلبه و امثال بنده است كه از طرح سوالات و شبهات ديني -حتي در اصول اساسي دين- استقبال مي‌كنيم، ‌اما اجابتمان به شبهه و سوال درباره نظام و رهبري ، تنها چهره‌اي عبوس و زباني نيشدار است. امروز در كنار قلم و دفتر، يكي از اجزاء اصلي لوازم التحرير ما «برچسب» است، آن هم با طرحها و رنگهاي گوناگون. برچسبهايي كه اگر به پيشاني كسي بچسبد به آساني جدا‌شدني نيست.


ادامه نامه را اینجا بخوانید

+ نوشته شده در  دوشنبه 30 شهریور1388ساعت 8:49 بعد از ظهر  توسط حميد  | 

تأملي متفاوت در بيانات رهبري

تأملي متفاوت، در بيانات اخير رهبر معظم انقلاب (دام ظله)

 


آيا نظر مبارك ايشان در هفته‌هاي اخير عوض شده است؟ يعني آنچه در بيانات گذشته «با اطمينان» بيان كردند بخاطر شواهد جديدي تبديل به شك شده است؟ يا مسائل و مصالح ديگري در مسئله وجود دارد؟


پيش از شروع مطلب جديد بد نيست نگاهي به نظرات نوشته قبلي بيندازيد. مي‌بينيد كه نقد محترمانه عملكرد رهبري آنقدردر اين كشورغريب و ناشناخته و كم‌سابقه است كه يك گروه «نقد كننده» را متهم به تعصب ناآگاهانه بر روي رهبري، و گروه ديگر او را متهم به نفاق و ضديت با رهبري‌ مي‌كنند. البته در اين ميان كم نبودند دوستاني كه آنرا آنطور كه بود حس كردند و از آن استقبال نمودند. بگذريم.

 درشرح علت راه‌اندازي اين وبلاگ ودر نامه به رهبر معظم انقلاب (حفظه الله)به بيانات اخير معظم‌له در ديدار با دانشجويان اشاره‌اي شد، ازجمله به اين كلام معظم‌له: « من، پیش قراولان حوادث اخیر را به دست نشاندگی بیگانگان از جمله امریکا و انگلیس متهم نمی کنم چرا که این موضوع برای من ثابت نشده است ».
در اين وجيزه به پاره‌اي از موضوعات در اين زمينه مي‌پردازيم. همانطور كه در آنجا گفته شد ، معناي اين سخن دقيقا روشن نيست(و به عبارت ديگر صراحتي در يك معني ندارد). و در اين زمينه دو احتمال داده شد. اكنون لازم است يادآوري شود كه -در عين عدم وجود صراحت- آنچه در نگاه اول از اين كلام فهميده‌ مي‌شود اين است كه «دست‌نشانده بيگانگان بودن» پيش‌قراولان حوادث اخير-كه مصداق بارزشان آقاي موسوي و كروبي هستند- براي معظم‌له ثابت نشده است. باوجود اينكه براي ايشان احتمال «دست‌نشانده بودن» اين افراد منتفي نيست و الا جا داشت بفرمايند: «اينها دست نشانده‌ بيگانگان نيستند».
اكنون با اين فرض شبهاتي براي مخاطبان پيش مي‌آيد. اولين مسئله همان چيزي است كه در آنجا مختصرا عرض شد. تاكيد رسانه‌هاي دولتي بر قطعيت ارتباط اين افراد با بيگانگان چه معنايي دارد؟ اين برادران - كه خود را ولايي‌ترين افراد مي‌دانند، و بعضي از آنها ارتباط رسمي با دفتر رهبري دارند، مثلا نماينده ولي فقيه در فلان موسسه و روزنامه هستند- چرا اسناد موثق!شان را تاكنون به دست رهبر كشور نرسانده‌اند تا معظم‌له نيز مانند آنها به اين مطلب مهم پي ببرند؟
اصلا مگر در همين دادگاههاي اخير- كه لااقل از تلويزيون به سمع و نظر رهبري رسيده است- اين ادعا مطرح نشده است؟ اگر با وجود اين همه اعترافات افراد برعليه اين دو نفر(داخل پرانتز بايد عرض كنم نگارنده حقير در اين نوشته، درباره صحت يا عدم صحت اعترافات متهمين دادگاه درباره شخص خودشان هيچ اظهارنظري اثباتا يا نفيا ندارم) داشتم مي‌گفتم...اگر با وجود اين همه اعترافي كه متهمين راجع به ارتباط اين دو كانديدا با ببگانگان كرده‌اند، اين اعترافات براي رهبري آنقدر اعتبار نداشته كه ايشان را در مسئله «دست نشانده بودن موسوي براي بيگانه » به يقين برساند، چرا بايد رسانه رسمي كشور اين اعترافات را -پيش ازآنكه مرجع قانوني (قاضي) صحت يا عدم صحت آنها را رسما اعلام كند- به ديد ميليونها نفر برساند؟ آيا اين مسئله تفاوتي - در اين جهت- با ادعاهاي ثابت نشده آقاي احمدي نژاد در مناظرات دارد؟ اگر رسانه‌اي كردن ادعاهاي احمدي‌نژاد -از آنجا كه در مراجع قانوني ثابت نشده است- مورد انتقاد رهبري واقع مي‌شود، رسانه‌اي كردن اين ادعاها - كه حتي براي شخص خبير و هوشمندي مثل رهبري ثابت نشده- چه حكمي دارد؟ آيا مورد رضايت رهبري است؟ يا اينكه معظم‌له راضي نيستند اما عدم رضايت خود را بخاطر مصالحي علني نكرده‌اند؟ همانطور كه عدم رضايت خود از بعضي سخنان آقاي احمدي نژاد را تا يك هفته پس از انتخابات علني نفرمودند.
اما با توجه به حجم عظيم تبليغاتي رسانه‌هاي دولت – كه كليدي‌ترين شعارشان پيمودن خط رهبري است- مبني بر قطعيت ارتباط اين دو با بيگانگان، آيا براي ناظران داخلي وخارجي قابل هضم خواهد بود كه رهبر كشور رسما اعلام كنند هنوز به نتيجه نرسيده اند؟ و درعين حال نسبت به اقدامات اين رسانه‌ها -كه گويا خودرا هوشمندتر از رهبر مي‌دانند- كوچكترين نهي و ارشادي به ثبت نرسانند؟
اما بزرگترين شبهه‌اي كه براي افراد كم‌فهمي مثل حقير پيش آمده،اين است كه بيانات اخيرمعظم‌له چه نسبتي با بيانات گذشته‌شان در هفته بعدازانتخابات دارد؟ توضيح اينكه معظم‌له در ديدار با نمايندگان نامزدها تصريح فرمودند: «اين كارهاى زشتى كه انجام ميگيرد، بعضاً جناياتى كه واقع ميشود، مربوط به هيچكدام از اين اطراف قضيه نيست؛ اين مربوط به مردم نيست، مربوط به نامزدها نيست؛ مربوط به خرابكارهاست، مربوط به اخلالگرهاست. نبادا كسى توهم كند و تصور بكند كه اين مربوط به اين است كه اينها طرفدار فلان نامزدند؛ نه!».
اما سخن ايشان حتي فراتر از اين بود. معظم‌له در بياني -بسيار قابل توجه- فرمودند: «اگر نتائج انتخابات غير از اين هم ميشد، بنده به طور اطمينان ميتوانم عرض بكنم كه باز اينجور حوادثى ديده ميشد، باز اين حوادث پيش مى‏آمد، براى اينكه اصلاً آرامش در كشور نباشد»
اكنون توجه كنيد:
۱)
 بنابر تاكيد سران كشور، برنامه اغتشاش از ماهها بلكه سال قبل توسط بيگانگان-وايادي داخلي‌آنها- برنامه‌ريزي شده است.
۲) اين اغتشاشات مربوط به نامزدها و طرفداران آنها نيست
۳) به تصريح رهبري، حتي اگر موسوي در انتخابات پيروز مي‌شد، آنها باز هم اغتشاش مي‌كردند.
آيا لازمه قطعي اين بيانات معظم‌له عدم ارتباط موسوي و كروبي با بيگانگان و اغتشاشگران نيست؟ شايان ذكر است كه معظم‌له حدود 20 روز بعد از آن هم فرمودند: «آن كسانى كه نامزدشان رأى نياورده، طبيعى است افسرده باشند، اوقاتشان تلخ باشد؛ اما اين معنايش اغتشاش نيست؛ اينها اغتشاشگر نيستند».
اكنون سوال اين است كه آيا نظر مبارك ايشان در هفته‌هاي اخير عوض شده است؟ يعني آنچه در بيانات گذشته «با اطمينان» بيان كردند بخاطر شواهد جديدي تبديل به شك شده است؟ يا مسائل و مصالح ديگري در مسئله وجود دارد؟ به هر حال شك ندارم كه معظم‌له  هيچ مطلبي را بي‌دليل اظهار نمي‌كنند و يقين دارم كه معظم‌له براي خوشامد اين و آن كوچكترين موضعي نگرفته‌اند ونمي‌گيرند و نخواهند گرفت. اما درهرصورت اين شبهه حل نشده باقي خواهد ماند تا روزي كه معظم‌له در اين زمينه بطور قطعي اظهارنظر بفرمايند. ما هم دراين زمينه از موضعگيري عجولانه خودداري مي‌كنيم و منتظر موضعگيري قطعي ايشان مي‌شويم. والبته شكي نيست كه در دين و قانون ما اصل برائت متهم است مگر‌آنكه دليل محكمي در كار باشد.

¤¤نكته‌اي كه در پايان بايد اشاره شود اين است كه با قطع نظر از بحث « اغتشاشگر بودن يا نبودن آقاي موسوي و ارتباط يا عدم ارتباط او با بيگانه» آيا رويكردهاي او بعد از انتخابات رويكردي منطقي بود؟ براي ما قابل درك است كه آقاي موسوي دغدغه عدم بي‌طرفي مجريان انتخابات را داشته باشد. نسبت به اينكه اموال دولتي در تبليغات نامزد مقابل مصرف شده است معترض باشد. اينكه بعضي از اعضاي شوراي نگهبان اظهار حمايت از يك كانديدا كرده‌اند براي او نگران‌كننده باشد. و اينكه نامزد مقابل در تبليغاتش براي كوبيدن او پاي افرادي غير از نامزدها را به ميان كشيده است  و...
اما آنچه آقاي موسوي مي‌توانست به سبب اين نگرانيها انجام دهد، اين بود كه پيش از انتخابات از نامزدي انصراف دهد و بگويد از آنجا كه به اعتقاد ما در امر انتخابات به عدالت رفتار نمي‌شود و قانون فعلي انتخابات تضمين‌كننده‌ي عدالت و حقوق نامزدها نيست، ما در انتخابات شركت نمي‌كنيم. اما وقتي او در انتخابات شركت مي‌كند معنايش اين است كه – با وجود آنكه به نظر من مسئولين انتخابات به عدالت رفتار نمي‌كنند- با حضور همين مجريان و همين ناظران قانوني به انتخابات و نتيجه آن تن مي‌دهم.
با اين اوصاف آيا درست است كه بعد از انتخابات با مشاهده نتايج اعلام‌شده ايشان تصميم به تجمع و راه‌پيمايي و اعتراض خياباني بگيرند؟ انصافا مشكل است باور اينكه «نخست‌وزير دوران امام» و «نامزد صالح رياست جمهوري» با بيگانگان و اغتشاشگران همكاري كرده باشد. اما آيا رفتار او-ولو ناخواسته- بهانه به‌ دست آنها نداد تا از آب گل‌آلود ماهي بگيرند؟

+ نوشته شده در  جمعه 13 شهریور1388ساعت 1:10 بعد از ظهر  توسط حميد  | 

نامه‌اي بي‌پاكت، صريح اما صميمي به رهبرم

 

ظلم برخي مدعيان ولايت به رهبري!

آنچه در پي ميايد نامه‌اي است به محضر رهبر معظم انقلاب اسلامي (دام ظله)

شايد بد نباشد قبل از مطالعه نامه، بدانيد كه چرا اين وبلاگ راه‌اندازي شد؟

 


 آيا بخاطر مصلحت كشور بهتر نبود كه اجازه دهيد اين حرفهاي خلاف واقع را سايرين نقد كنند و حضرتعالي كوچكترين علامتي از برخورد له يا عليه نامزدهاي انتخاباتي بروز ندهيد؟...


بسم الله الرحمن الرحيم

محضر مبارك مرجع بزرگوار شيعيان جهان، رهبر عاليقدر انقلاب اسلامي حضرت آيت الله خامنه‌اي (دام ظله العالي)  

با سلام و احترام فراوان

آنچه در پي ميايد درددلي است صميمانه اما دردمندانه از يك طلبه كوچك كه لحظه‌اي در ارادتش به شما شك نكرده و نخواهد كرد.

رهبر عزيز

20 سال از رحلت بنيانگذار بزرگ اين انقلاب عظيم مي‌گذرد. در اين مدت در تمام حوادث تلخ و شيرين، در پيچ وخم مشكلات و بحرانها، و دراوان سستي بعضي دوستان و اوج ناجوانمردي دشمنان تنها اميد و ملجأ و پناه ما شما بوديد (و هستيد). هرگاه نقص و معضل و بحراني در اين كشور به چشم مي‌ديديم، با ديدن شما – و حتي عكس شما- آرامش پيدا مي‌كرديم (و مي‌كنيم). دلخوشي ما اين بود كه عليرغم همه مشكلات و كاستيها (البته در كنار انبوه خدمات وپيشرفتها) در رأس اين انقلاب كسي نشسته است كه هم دردها را ميداند وهم راه درمان را. هم دلسوزاست و هم كاردان. و بالاخره هم «مرد» روز است و هم «عابد» شب. 

در این سال 88 نمي‌دانم چه اتفاقی افتاد. متحیرم. آیا این انتخابات یک بلا بود؟ یا یک امتحان؟ یا هردو؟ البته خصوص روز انتخابات قطعا يك حماسه بزرگ و يك حضور بي نظير و يك برگ افتخار براي نظام اسلامي بود. اما مسائل تلخي نيز به همراه داشت. در مورد همه چیز این انتخابات و قبل و بعد آن میلیونها سطر تحلیل و خبر و نامه و مقاله نوشته شده است.بجز یک چیز

آقاجان   

حقیر از رسانه ها و اشخاص مختلف در مورد عملکرد رهبری در این انتخابات بجز دو کلمه چیزی نشنیده‌ام. یا «ناسزا» و یا «تمجید محض». رویکرد اول رویکرد آنهایی است که با اصل نظام و انقلاب و اسلام سر ستیز دارند، و طبیعی است که نوک پیکان ناسزایشان متوجه شما – که در خط مقدم جبهه حق هستید- باشد.

رویکرد دوم رویکرد علاقه مندان به حضرتعالی است.کسانی که محبت شما –به حق- در دلشان جا گرفته. محبتی که از عشق به «منوب عنه» شما (عجل الله فرجه الشریف) ناشی شده است.   

اما شما (وقبل از شما منوب عنه تان) محبین و علاقه مندان دیگری نیز دارید. آنها که شما را دوست دارند و شما را به حق شایسته نیابت حضرت حجت (عج) می دانند. اما نسبت به بعضی از مواضع یا عملکردهای شما –بویژه در ماههای اخیر- سوال و شبهه دارند. اما موقعیت و شرایط مطلوبی برای درددل و سوال نمی یابند.

بعضی مصلحت را در سکوت می بینند، وقتی مشاهده میکنند که دشمنان داخلی و خارجی کمترین نقد نسبت به شما را به اضعاف مضاعفه وارد بوقهای سیاه تبلیغاتی می کنند واز کاه کوه می سازند. حقير هم به همين دليل چند هفته سكوت كردم. اما ديدم سکوت مشکلی را حل نمیکند. (گرچه مي‌دانم با سكوت يا عدم سكوت طلبه ناچيزي مثل من آب از آب تكان نمي‌خورد. به قول معروف مورچه چيست كه...).

اما بعضی هم می ترسند، و حق دارند بترسند. اما نه از شما. کسی که کمترین شناختی از شما داشته باشد، ممکن نیست گشاده رویی، نقدپذیری،و آزاد اندیشی شما را حس نکرده باشد. اما متاسفانه بعضی از مدعیان حمایت از شما –که شک ندارم این رفتارشان مورد تایید شما نیست- کمترین نقد و سوالی را بر نمی‌تابند و گوینده را چنان –به حکم وظیفه‌ی نداشته- سرکوب و لجنمال می کنند که دیگر به خود جرأت سوال و نقد ندهد.  

مرجع بزرگوار

حضرتعالی که از کانالهای مختلف اطلاعات ریز ودرشت همه نواحی کشور را دریافت می کنید بعید است قضایای بی احترامی به بعضی بزرگان حوزه –ازجمله حضرات آیات جوادی،امینی، و استادی- را نشنیده باشید. کسانی که جنابعالی بیش از حقیر به انقلابی و ولایتمدار بودن آنها آگاه هستید و می دانید اگر حرفی میزنند از سر دلسوزی برای این انقلاب است.ولو نظرشان تطابق كامل با نظر حضرتعالي نداشته باشد.اما می بینید چگونه با آنها و نقدهای دلسوزانه آنها برخورد شده و می شود.

اینجانب یک طلبه حقیر در گوشه‌اي از حوزه علمیه قم هستم. ازغصه قضایای اخیر خواب راحت ندارم. بیشترین غصه من بخاطر ضربه‌هايي است كه در اين چند ماه بر شخص شما و جايگاه رهبري انقلاب وارد شده، و زحمات چندين ساله و خدمات فراموش نشدني و بركات بي‌شمار حضرتعالي براي اين انقلاب را تحت الشعاع قرار داده است. ناجوانمردي دشمنان عليه شما هميشه بوده و هست. بي انصافي افراد ناسازگارداخلی هم بی‌سابقه نیست. اما مهمتر و بزرگتر از اینها، ضربه‌ای است که برخی دوستان شما و برخی مدعیان حمایت از ولایت – خواسته یا ناخواسته- به شما زدند. باعرض معذرت فراوان، بايد عرض كنم –به نظر کوچک وپست و حقیر بنده- یکي از چیزهایی که برای این دوستان ناآگاه بهانه فراهم کرده است نوع رویکرد حضرتعالی نسبت به قضایای مختلف است.عاجزانه از شما می خواهم اجازه دهید بدون دغدغه چند کلمه صمیمانه ودلسوزانه -اما صریح- درباره عملکرد حضرتعالی صحبت کنم وسوالات و شبهات خود را مطرح کنم. سوالاتی که برای –نمیگویم اکثریت اما- تعدادقابل توجهی از ارادتمندان دلسوز شما درحوزه علمیه و خارج آن ایجاد شده، اما زمینه‌ای برای طرح آنها نیافته اند. اصولا به نظر می رسد در نظام ما چارچوب مناسب و قالب معینی برای نقد دلسوزانه و محترمانه عملكرد رهبری تعریف نشده است. لذا بعضی دوستان دلسوز اما کم فکر نظام، که هرگونه نقد رهبری را «دشمنی» یا «جهالت» تلقی میکنند شاید تقصیر زیادی نداشته باشند.

 به هر صورت شاید این  نامه‌ی بی پاکت، وسیله‌ای برای ارتباط بعضی دلهای «بی غل و غش» اما «نگران» با جنابعالی باشد. البته شک ندارم که کانالهای ارتباطی شما دلسوزانه اخبار کشور را به حضرتعالی منتقل میکنند. ليكن طبیعی است که آنها فقط از زبانها و دستها خبر می دهند، نه از دلها.  

پیشاپیش از جسارت فراوان – که برای نقد عملكرد شخصیت بزرگی چون جنابعالی، اجتناب ناپذیراست- عذرخواهی می کنم. 

 

اینجانب به کاندیداهای اصلاح طلب رای نداده‌ام و اگر این بزرگواران 50 بار دیگر هم کاندیدا شوند به آنها رأی نخواهم داد. آنچه برقلم جاری میکنم کمترین نشأتی از حمایت آنها ندارد. اصولا عملکرد اين عزيزان قبل و- بويژه- بعد از انتخابات آنقدر-به نحوي حيرت آور- نامطلوب و زننده بود كه جايي براي حمايت نگذاشت.

با اين مقدمات سوالي عرض مي‌كنم. اگر فرض شود اعضاي يك تيم تحقيقي روانه نواحي مختلف كشور شوند و از يك يك مردم سوال كنند «در انتخابات اخير رهبر معظم انقلاب اسلامي به چه كسي رأي دادند؟» اين تحقيق چه نتايجي را نشان خواهد داد؟ به گمان ناقص بنده اكثريت قاطع مردم به اين سوال پاسخ صحيح خواهند داد و نامزد مورد نظر حضرتعالي را اسم خواهند برد.

اواخر ارديبهشت، زماني بود كه نامزدهاي انتخاباتي –رسما نه اما- عملا مشخص شده بودند و تبليغات خود را نيزپيش از موعد آغاز كرده بودند. وجه مشترك مواضع همه نامزدها وخيم دانستن اوضاع كشور بويژه وضع اقتصادي (و به عبارت ديگر حمله به مديريت فعلي كشور) بود.البته به نظر قاصر من وضعيت كشور آنطور كه آنها –با بي انصافي- ترسيم مي‌كردند نبود. اما بحث در جهت ديگري است. شما در بيانات شريفتان در تاريخ 22 ارديبهشت انتقادات اين نامزدها را صراحتا خلاف واقع دانستيد، آن را تخريب اذهان عمومي شمرديد و فرموديد گوينده اين حرفها را از روي صدق و صفا نمي گويد. البته سخنان حضرتعالي كاملا درست بود. اما سوال حقير اين است كه آيا بنا بر مصلحت كشور بهتر نبود كه اجازه دهيد اين حرفهاي خلاف واقع را سايرين نقد كنند و شما كوچكترين علامتي از برخورد له يا عليه يك يا چند نامزد انتخاباتي بروز ندهيد؟

يار ديرين امام

آيا در سيره حضرت امام (ره) سراغ داريد كه در دو سه ماه منتهي به يك انتخابات، بدترين مواضع يك يا چند نامزد انتخاباتي را كوچكترين نقدي كرده باشند؟ آيا در تاريخ انتخابات كشور نامزدي فاسدتر و بدتر از آقاي بني صدر وجود داشته است؟ همه مي‌دانيم كه حضرت امام (ره) – به تصريح خودشان- از ابتدا هم با بني صدر مخالف بودند.اما آيا در زمان انتخابات، ايشان كوچكترين نشانه‌اي از نقد شخصيت يا مواضع آقاي بني صدر براي مردم بروز دادند؟

در شرايطي كه بسياري از حاميان رييس دولت نهم نظر شما را در صدر دلايلشان براي اصلح بودن ايشان ذكر مي‌كردند،و حتي بعضي از طلاب حامي ايشان با نقل از منابع موثق! از ديدارهاي خيلي خصوصي كه شما در آنها اسم نامزد «مناسبتر» را برده‌ايد خبر مي‌دادند، حضرتعالي اگرچه در مراسم رحلت حضرت امام تصريح كرديد كه از كسي اسم نمي‌بريد، اما همانجا اضافه فرموديد كه «ممكن است افرادي حدس بزنند». اگرچه حدس زدن ذاتا امري ممكن است اما اين بيان حضرتعالي براي مردم اين تصور را ايجاد كرد كه شما بنايي بر نفي قاطع شايعات گسترده نداريد. شايد اگر همانجا علاقه مندانتان را صريحا از تبليغ «نظر رهبري» بر حذر مي‌داشتيد و قاطعانه از هرگونه صحبت در اين زمينه نهي ميكرديد، امروز قضايا طور ديگري پيش مي‌رفت. (همانطور كه سيره حضرت امام راه را بر هرگونه حدس «حساب شده» از رأي ايشان بسته بود). قابل توجه آنكه شما در همان سخنراني موضع آقاي موسوي (در نقد سياست خارجي آقاي احمدي نژاد) در مناظره (چند ساعت قبل از سخنراني) را –البته بدون ذكر اسم ايشان- نقد كرديد و اظهار كرديد كه حرف كساني كه ميگويند عزت ما خدشه دار شده است را قبول نداريد.

بعضي دوستان معتقدند اين مواضع (و انتقادهاي مسبوق الذكر) از آن جهت توسط رهبري نقد شد كه اين نامزدها با اين حرفهايشان به حيثيت اصل نظام – نه يك نامزد انتخاباتي- لطمه زده بودند. پاسخ آن است كه مگر همين نامزد- كه به حيثيت نظام لطمه مي‌زند- توسط شوراي نگهبان «صالح» شناخته شده است؟ مستحضر هستيد «صالح پست رياست جمهوري» خيلي معنا وحرف درون خود دارد. حتي شخص حضرتعالي تصريح كرديد كه اين نامزدها «از ذره بين شوراي نگهبان رد شده اند و همه صالح هستند». اما اين تناقض -ظاهري- را مردم چگونه بايد حل كنند؟ به هر جهت به نظر كوچك و حقير بنده شايد بهتر بود اين نقدها را به كس ديگري واگذار نماييد. البته شك ندارم كه حضرتعالي در سخنانتان هيچ چيزي را بجز رضاي خدا و مصلحت انقلاب و كشور لحاظ نكرده و نمي‌كنيد و نخواهيد كرد، و اگر بحث و شبهه‌اي هست در تشخيص اين مصلحتهاست نه چيز ديگر... (پايان بخش اول نامه)

 

براي خواندن بخش دوم نامه اينجا كليك كنيد  

+ نوشته شده در  دوشنبه 9 شهریور1388ساعت 6:18 بعد از ظهر  توسط حميد  |